معرفی سایت‌های آموزشی رایگان + کارگاه آموزشی

حتما با سایت‌هایی مثل udemy برخورد کرده اید. پر از کارگاه آموزشی و دوره های آموزشی است. ولی به دلیل نداشتن پول یا تحریم از آموزش‌ها مفیدش استفاده نکردید!؟

امروز می‌خوام سایتی رو بهتون معرفی کنم. که پر از این آموزش‌هاست.

ادامه خواندن “معرفی سایت‌های آموزشی رایگان + کارگاه آموزشی”

رفع مشکل CI (Continuous Integration) سرورهای ایرانی بر روی gitlab

اوایل یه سرور داشتم که هنوز آی‌پی ش توسط گوگل تحریم نشده بود و طبیعتا راحت با gitlab کار می‌کردیم.

بعد از چند وقت، آی پی ما هم تحریم شد. CI دستی! مسخره بود واقعا… یا باید از پروکسی استفاده می‌کردیم، یا ssh tunnel یا راه حل سوم که من انتخاب کردم: gitlab runner اختصاصی!

همونطور که می‌دونید برای راه اندازی CI روی gitlab باید یه runner داشته باشید که دستورات داخل .gitlab-ci.yml رو براتون اجرا کنه. خود گیت لب runnerهای اشتراکی داره ولی محدود…
اول با ssh tunnel از یه سرور خارجی موفق به استفاده CI و دورزدن تحریم شدم. خب بدی این راه حل این بود که یه task روی خط فرمان باید اجرا می‌موند و  ارتباط تونل با بستن ارتباط ssh از کار می‌افتاد و اگر ارائه‌دهنده سرور مجازی ارتباط vnc بهت می‌داد اونجا هم نمی‌تونستی از محیط کاربری exit کنی و به هر دلیلی هر کسی من جمله همون فروشنده سرور مجازی vnc رو باز می‌کرد به تمام سرور دسترسی داشت. مگر اینکه به حالت یک demand این تونل رو ایجاد می‌کردم که باز هم راضی کننده نبود و ظاهر خوبی برام نداشت.
ولی وقتی فهمیدم shared runner های گیت‌لب جواب‌گو نیست این ایده تو ذهنم اومده که روی همون سرور مجازی خارج از کشور می‌تونم یه runner ثبت کنم و از اونجا که این runner دیگه تحت کنترل خودم بود به راحتی به هر سروری من جمله سرورهای ایران دسترسی داشت.
هر چند راه حل دورزدن تحریم از سمت ایران یک طرفه بود این راه حل که به خرجش می‌ارزه هم برای طرف دیگه نوشتم تا هر کس مشکلی مثل من داشت بتونه استفاده کنه. هر سوال یا کمکی خواستید تو کامنت ها در خدمتم…

رفع تحریم‌ها با شکن

چند وقت پیش از وزیر ارتباطات خبری دیدم که شخصا توییت کرده بود. راه حل رفع مشکل تحریم! shecan.ir

البته اولش نتونستم کامل درک کنم. اما وقتی کم کم مشکلاتم با gitlab و docker و تحریم و عدم تمدید سرور vpnام دوباره کنار هم قرار گرفت انگار دوباره پیغام می‌دادن شکن رو تست کن.

بعد از مدتی فهمیدم کار می‌کنه شاید هم یه سری باگ از سمت اونا بوده… مثلا چند وقت پیش با gitlab مشکل داشت که بهشون گزارش دادم و رفع کردند. دست مریزاد! وقتی می‌بینی بدون هیچ ارتباط خارجی از ماشین شخصی‌ت یه repository از gitlab رو clone می‌کنی یا push و pull انجام می‌دی یا به راحتی می‌تونی هر imageای از docker رو دانلود کنی انگار داری رو آب راه می‌ری!!!

البته مشکلات هنوز ادامه داره که یکیش از کار افتادن CI های gitlab از سمت سرور‌های ایران هست که برای اون هم یه راه حل البته هزینه‌دار پیدا کردم.

most important articles to learn laravel

These days I’m learning laravel professionally.

I want to share some tips to learn laravel :

there are very tutorials to start laravel as in main docs, blogs, etc.

I recommended every one to check https://eloquentbyexample.com articles. although it’s under limitation in Iran.

Jeff Madsen simply introduce eloquent. very thanks to him.

I’m summarizing his articles and will published as cheatsheet.

also you should review this repository when you are coding.

this will update… give me your feedback and more sources

دعوت به همکاری

از مدت‌ها پیش ایده‌هایی در ذهن داشتم که برای اجراش دست تنها بودم و خیلی کند و سخت جلو می‌رفتم. یکیش تایپ آنلاین بود که با http://speechtexter.com عملا این ایده سوخت شده…

یکی از ایده‌های دیگه‌ام این بود که یک مرجع برای vps ها و host های موجود و قیمت‌ها و مشخصات سرویس‌هاشون ایجاد کنیم. این هم به کمک و یاری تیمی نیاز داره.

در واقع هدف از این کار تبدیل شدن به بورس hosting هست تا از اون طریق هم بتونیم بازدیدکننده زیاد داشته باشیم و تبلیغات بگیریم و هم در آینده با اجاره زیرساخت‌ها بتونیم در این بازار رقابت کنیم.

مقوله‌های زیادی می‌تونه تو این بحث وارد بشه مثل clouding  یا saas یا … اکثر افراد که تعدادشون هم کم نیست خیلیا از متخصصین حساب می‌شوند دنبال یه مرجع مقایسه و سریع برای تصمیم‌گیری هستند که ما می‌تونیم با جمع‌آوری این اطلاعات در سایت خودمون و به روزرسانی دستی یا اتوماتیک بستر مناسب برای تبدیل شدن به مرجع رو تهیه کنیم.

هر کسی از دوستان تمایل به همکاری در این بحث داشت در نظرات پیغام بذاره. ممنون

حل مشکل بالا نیامدن ویندوز ۱۰

بعد از مدت‌ها برای تعمیر یک سیستم ویندوزی درگیر جستجو و آزمون خطا شدم.

در اصل می‌خواستم ویندوز ۱۰ رو از یک هارد به ssd کپی کنم ( با ghost  موجود در HBCD ) که به یه سری مشکلات خوردم. مشکل از انیجا شروع شد که هارد اصلی که سیستم باهاش بالا میومد مدام پیغام repair می‌داد و بدبدختانه ویندوز ۱۰ هم گزینه F8 و safe mode و … نداره…

از این لینک کمک گرفتم و بعد از اینکه ویندوز خودش به قسمت repair رفت (بعد از یک بار بوت ناموفق و ریست اتوماتیک) به قسمت Advanced Option رفتم.

 

بعد از restart صفحه زیر نشون داده می‌شه که هر کدوم رو انتخاب کنید با همون مشخصات دوباره ویندوز بالا میاد که من گزینه ۴ یعنی enable safe mode رو انتخاب کردم:

معمولاویندوز یک بار که با safemode بالا بیاد خودش نقصیاتی از این دست که برای بنده پیش اومده رفع می‌کنه ولی اگر خواستید باز هم با safemode بالا بیاید می‌تونید از msconfig (دکمه ویندوز +R رو فشار بدید و این دستور رو بنویسید) استفاده کنید:

فقط در نظر داشته باشید که اگر تیک make all boot settings permanent رو وقتی safe boot تیک خورده بزنید ازتون برای commit سوال می‌شه و بعد از اون همیشه ویندوز با safemode بالا میاد مگر اینکه دوبار به msconfig برگشته و تیک safe boot و permanentش رو بردارید.

هر چه فکر کنی همونه

می‌خواستم با یه بیتی، شعری از خیام،‌ مولوی و … شروع کنم که متاسفانه چون خیلی وقته مطالعه نداشتم نتونستم.

این نوشته رو برای اونایی که مثل من دنبال هزار راه نرفته و هزار تایید و تمجید هستند منتشر کردم.

خیلی وقتا فکر می‌کنیم، باید یکی یا دو تا یا هزاران آدم کارمون رو تایید کنند تا حقانیت یا درستی کارمون اثبات بشه.

این بر می‌گرده به همون بحث رشد و نیاز انسان به ابراز خودش.

در صورتی که رشد بالایی داشته باشی، خودت رو به آدم‌های معمولی ابراز نمی‌کنی. تو شبکه‌های اجتماعی مثل instagram و twitter و telegram دنبال خودنمایی نمی‌گردی. مثل خیلیا یا برای کسب درآمد یا برای انتشار اخبار مهم و بحث‌های علمی و یا کمک واقعیی به دیگران فعالیت می‌کنی.

گذشته از این‌ها هر چی فکر کنی همونه و با هر درجه رشدی، در هر لحظه هر کاری که می‌کنی، از نظر خودت درسته و شاید بعدا خنده‌ات بگیره یا تاسف بخوری! ولی به هر حال تو اون لحظه درسته. دنبال تایید دیگران نباید بگردی. دیگرانی که خودشون نسبی هستند و شاید اونها اشتباه فکر کنند.

واقع‌بین و منطقی بودن این وسط خیلی کمک می‌کنه. هر چند واقعیت با حقیقت فرق می‌کنه ولی به اون حد از درک و فهم نرسیدم که به جای پرده‌های واقعیت بخوام پرده‌های حقیقت رو کنار بزنم! شما چطور؟

خلاصه مطلب اینکه هر کاری می‌کنید بدون توجه برید جلو! قطعا موفق می‌شید حتی بدون تایید دیگران…

بدون رو درباسی

من موندم کسایی مثل آقای آذری جهرمی و بقیه مسئولان داخل توییتر چطور و کی می‌خوان مشکلات جوون‌ها رو حل کنن؟ اینجا که توییتر هست و فیلتر و خیلی از اون قشری که می‌خوان بهشون کمک کنند اصلاً اینجا پیداشون نمی‌شه… ما هم که از رو کنجکاوی اومدیم و رصد می‌کنیم و کاری به اون درصد بیکار و مشکل‌دار و شهرستانی نداریم. هر روز هم جمعیت تهران به خاطر همین موضوع بیکاری داره بیشتر می‌شه.

پس چه‌جوری و کی می‌خواد این وضع درست بشه.
من نه می‌خوام خارج از ایران زندگی کنم، نه فرهنگ اونا رو دوست دارم. ولی آرزومه از این تهران لعنتی برم بیرون. بابا اینجا داره می‌ترکه!! یکی نیست به داد ما برسه؟ مسئولینی که همه بالاجبار در تهران به سر می‌برند و اونقدر درگیر مسائل و مشکلات کلان می‌شن که این جزییات به چشم‌شون نمیاد چطور می‌خوان محلل باشند؟

آقای آذری جهرمی لطفاً کارهاتون رو به خارج تهران بسط بدید. بنده به شخصه حاضرم با حداقل حقوق ولی با امنیت شغلی در خارج تهران (هر کجا غیر از این شهر شلوغ و آشفته) فعالیت علمی و تحقیق و توسعه و کدزنی و ساعت‌ها مطالعه در حوزه فناوری اطلاعات رو متحمل بشم ولی از این وانفسا و بی موالاتی بیرون بیام.

همون قدر که شما نگران آینده فرزندانتون هستید ما هم هستیم. منتهی جنس نگرانی شما با مال ما کمی فرق می‌کنه. من نگران این‌ام که بتونم برای آینده شغلی فرزندم کاری بکنم تا مثل من مجبور به هر کاری نشه، شما نگران روش استفاده و مصرف تکنولوژی توسط اونها!

ما هر دو یک درد داریم فقط برای شما از نظر ما سطحی حساب می‌شه و برای ما تا استخون رفته و خم به ابرو نمیاریم، چون از خدا انتظار کمک داریم. اگر هم اینجا برای شما نوشتم چون مدتیه فعالیت شما رو کم و بیش رصد می‌کنم و می‌بینم حداقل در ظاهر می‌خواید کمک کنید و شاید راهی که خدا برای ما قرار داده شما باشید.

من و امثال من دوست داریم کمک کنیم، مؤثر باشیم و آینده خوبی بسازیم ولی مخالف بردگی هستیم. بردگی مدرنی که دیگر انسان‌ها رو شلاق نمی‌زنند تا کار کنند. بلکه با حداقل نیازمندی‌های زندگی راضی‌شان می‌کنند و این انسان‌های راضی خودکار به وظایفشان عمل می‌کنند.

ممنون که تا آخر خواندید.

ابراز

من به نوشتن خیلی علاقه دارم.
جوری که شاید مدت‌ها بنویسم و مواقع عصبانیت با نوشتن آروم بشم.
این در واقع نوعی بروز دادن خویشتن در درون من هست.
آدم‌های دیگه جور دیگه‌ای این کار رو می‌کنن: یکی با اینستاگرام، یکی با کانال، یکی تو گروه و …
اما تمام موارد بالا با همه خوبی‌هایی که دارند، یک نکته منفی هم دارند که در اون شما مفت و مجانی کار می‌کنید. بدون دریافت حقوق!
هیچ فکر کردید چرا اینستاگرام و تلگرام و واتزآپ باید سرویس‌های رایگان در اختیار شما قرار بدهند؟ یا حتی سرویس‌دهنده‌های بلاگ!
این به اون خاطره که امروزه اطلاعات و داده‌های انبوه حرف اول رو در جهان می‌زنند و هر کس بتونه اطلاعات بیشتری از جوامع متعدد بشری، اجزاء و حیوانات و سیارات و … جمع کنه و قدرت بیشتری برای قدرتمندی داره.

از طرفی طی سخنرانی‌های سعید محمدی به این نتیجه رسیدم که من هم باید برای خودم یک برند باشم. خب تا اونجا که می‌دونم اساسی‌ترین نیاز برند، شهرت هست. شهرت از نظر ارضای هوی و هوس، بلکه از لحاظ ساخت برندی که بتوان با آن به کسب درآمد و موفقیت‌ها رسید.
اگر همون انرژی که برای شبکه‌های اجتماعی می‌ذاریم تا دیده بشیم و خودمون رو بروز بدیم تو یه وب سایت شخصی بذاریم خیلی به صرفه تره! چون بک لینک‌ها و جستجوها به نام ما بر می‌گرده و این برامون شهرت می‌سازه و کم‌کم به ساخت برند مفیدی کمک می‌کنه.

امیدوارم همه یه روزی یه سایت شخصی برای خودشون داشته باشند و به هر نحوی که دلشون می‌خواد خودشون رو به دیگران نشون بدن. در این زمینه حتی حاضرم هزینه هم پرداخت کنم و اگر ببینم درخواست‌هایی برای ساخت وبسایت شخصی افراد وجود داشته باشه این کار رو رایگان براشون انجام می‌دم. چون اعتقاد دارم این انرژی و هزینه دوباره به سمتم برمی‌گرده و بلندم می‌کنه به بالاتر از جایی که هستم می‌برتم.

اشتباه شیرین

ساعت ۲ بامداد گوشیم هشدار ساعتش روشن شد و به زور بعد از ۱۰ دقیقه بلندشدم. می‌دونستم خوب درس نخوندم و باید تا ساعت ۸ که موعد امتحان بود، کلی خرخونی می‌کردم بلکه این درس رو نمره خوبی بگیرم.
آخه می‌خوام پژوهش محور بشم. در دانشگاه‌های مجازی سیستم آموزشی، آموزش محور هست و اگر بخوای پژوهش محور بشی باید هر ترم معدل بالای ۱۷ داشته باشی.
من هم که امتحان اولم رو خراب کرده بودم.
بدتر از اون، تصحیح آنی سؤالات و ثبت نمرات توسط استاد بود. البته خودم بسیار تمایل به این کار داشتم و از استاد خواهش کرده بودم. استاد اکرمی نسب هم که درس شبکه‌های پیشرفته رو باهاش برداشته بودم اجابت کرد. مونده بودم تشکر کنم یا … . خدا هم انقدر سریع درخواستت رو اجابت نمی‌کنه!!! خلاصه با دیدن نمره کلی افت روحیه پیدا کردم. قبلش هم با دیدن جواب استاد (که مساله فوت پدر خانومم رو مطرح کرده بودم باهاش) و خیلی صریح گفته بود نتیجه، همون نمره توی برگه است، آمادگی هر نوع رفتار و حالت منفی رو داشتم.
تا ساعت ۵ گیج می‌زدم و فقط روزنامه وار می‌خوندم و رو کاغذ خلاصه می‌کردم.
به فکرم رسید یه صفحه‌ای قرآن بخونم تا آروم بشم. سوره رعد اون صفحه‌ای که آخرش الا بذکرا… تطمئن القلوب بود رو خوندم. اونقدر خوشم اومد که تو اینستا به اشتراک گذاشتمش.
مطالعه رو ادامه دادم ولی باز هم ناامیدی بر من چیره شد. «اصلا این درس به چه درد من می‌خوره»، «نرم امتحان بدم کلاً انصراف بدم»، «ول کن بابا …» و … از طرفی به خودم امید می‌دادم «عجب این مطلب خیلی به دردم می‌خوره»، «این که می‌گه یعنی این و …» ولی انگار یه چیزی کم داشتم و مانع یادگیریم می‌شد. هر بار که برمی‌گشتم مرور کنم حتماً باید به کاغذ و خلاصه‌نویسی‌هام نگاه می‌کردم تا بتونم کامل بیان کنم. هر بار دم امتحان اینجوری‌ام. از طرفی هم مدام خودم رو با چیزهایی که آسون‌تر بود و علاقه داشتم مشغول می‌کردم به بهانه استراحت بینش و فاصله برای مغز!
خلاصه سرتون رو درد نیارم صبحونه رو که خوردم راهی شدم به سمت امتحان. خلاصه‌هام یادم رفت ببرم، کارت ورود به جلسه و ته ذره امیدی که داشتم. ولی باز بازسازی کردم خودم رو، امید دادم. برای خودم این‌طور مرور می‌کردم قضیه رو که اگر از امتحان قبلی نمره می‌گرفتم شاید هیچ وقت به خودم تکون نمی‌دادم. اما من آدمی نبودم که با شکست تکون بدم به خودم! انگار خدا هم این رو می‌دونست…
به دانشگاه که رسیدم اول برای چاپ مجدد کارت ورود به جلسه و مشخص شدن شماره صندلیم رفتم قسمت آموزش. در مورد انصراف از تحصیل هم صحبت کردم و گفت که می‌تونی بعد انصراف درسای پاس کرده رو تطبیق بدی. یه جوونه امید تو دلم وا شد.

طبق راهنمایی‌ یکی از مراقبان صندلی‌ رو پیدا کردم و نشستم. برگه نظرسنجی استاد رو تندتند پر کردم و آماده بودم که تحویلش بدم. مسئول پخش سؤالات سمت من اومد. نام یک درس رو به زبون آورد که برام ناآشنا بود، سریع در جوابش گفتم توزیعی، تعجب کرد و گفت شماره‌ت اشتباهه. بلندشدم و کاپشن‌ام رو از رو صندلی برداشتم تا شماره پشتش رو ببینم. من که مطمئن بودم درسته، برای اینکه خانم مهاجری مطمئن بشه این کار رو کردم. یه نگاه به جلو کرد من هم یه نگاه به برگه‌ داغ تازه از چاپگر دراومده انداختم. ازش پرسیدم امروز ۲۴ام هست؟ اون هم به بقیه نگاه کرد و بعد از کمی فکر متوجه شدیم یک روز زود اومدم. کلی خجالت کشیدم، کلی هم خوشحال شدم.
موقع رفتن هر کسی یه چیزی می‌گفت بهم. «خوش به حالت»، «معلومه خیلی آماده‌ایا» و … نگاه‌ها تعجب‌انگیز (شاید می‌گفتن این چقدر گیجه) و اکثراً با خنده همراه بود. من هم که بلبل زبون. همین‌جوری که رد می‌شدم خودم رو زدم به اون راه و تو صورت یکی که هاج و واج مونده بود و لبخند رو صورتش نقش بسته بود نگاه کردم و گفتم: «می‌گم چرا کسی آشنا نیستا!»
دم در که میومدم بیرون ازم پرسیدن چی شد؟ گفتم یه روز زود اومدم!
این اشتباه شیرین باعث شد امید تو دلم گلبارون کنه. انگار سرنوشتم عوض شد! من می‌تونستم دوباره معدلم رو بالا بکشم. می‌تونستم جلو برم، پیش برم و حرکت کنم. در واقع خیلی زود ناامید شده بودم. هر چند این رو بیشتر فرصت خدا می‌دونستم برای تلاش بیشتر.
اگر امروز رو به عنوان deadline در نظر نمی‌گرفتم هیچ وقت همه فصل‌ها رو مرور نمی‌کردم و یک روز دیگر برای مرور دقیق‌تر نداشتم. این درس بزرگی بود که یاد گرفتم همیشه همه کارهام رو جلوتر انجام بدم. هر چند این نکته رو بارها و بارها از اطرافیان شنیدم و تجربه کردم. ولی این بار فرق می‌کرد. چون اونقدر تاثیر داشت که جز جزءش رو نوشتم…
نکته دیگه که از این اشتباه شیرین متوجه شدم این بود که در اوج ناامیدی و یا حتی امید و یا هیجانات دیگر نباید تمرکزت رو از دست بدی. در واقع برای امتحان اولم هم می‌تونست نمره خوبی بگیرم، ولی این بهونه که پدر خانومم فوت کرده و من در طول ترم نخوندم و از پسرم باید مراقبت می‌کردم و وقت نداشتم و … سد راه تمرکزم شده بود.
البته به نفعم شد. همیشه ضررها حواس آدم رو جمع می‌کنند. باعث می‌شن عادت‌های بدت رو زودتر تغییر بدی. حالا که از شک و دو دلی در اومدم و فهمیدم مشکل اصلی من همون تمرکزی بود که فکر می‌کردم، بهتر می‌تونم زندگی کنم.