دسته: خاطره

  • تسلیم

    در زندگي زخم‌هايي هست كه مثل خوره در انزوا روح را آهسته مي‌‌خورد و مي‌تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش امدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد […]

  • تجربه کاری در گروه یاس

    اینجا دغدغه این رو نداری که اگر کارم دیر برسه چی؟توهم این رو نمی‌زنی که کسی داره چک می‌کنه کارهات روراحتیداری سعی می‌کنی که بهتر بشی و بهترین سود رو برسونی راهی به جز پیشرفت ندارم. چون دستم رو باز گذاشتن تا R&D کنم و راه درست رو پیدا کنم. یاس جاییه که در من […]

  • خستگی

    خسته و کوفته بودم اما باید بیدار می‌موندم. مهمان از شهرستان داشتم و همسرم هم طبق معمول به خاطر دیر اومدنم حتما از دستم ناراحت بود. اگر از راه می‌رسیدم و می‌خوابیدم دیگه خیلی وضع خراب می‌شد. می‌خواستم قهوه بخورم اما به شدت گرسنه بودم، ترسیدم بخورم معده بدبخت یه چیزیش بشه. از مترو که […]

  • اشتباه شیرین

    ساعت ۲ بامداد گوشیم هشدار ساعتش روشن شد و به زور بعد از ۱۰ دقیقه بلندشدم. می‌دونستم خوب درس نخوندم و باید تا ساعت ۸ که موعد امتحان بود، کلی خرخونی می‌کردم بلکه این درس رو نمره خوبی بگیرم. آخه می‌خوام پژوهش محور بشم. در دانشگاه‌های مجازی سیستم آموزشی، آموزش محور هست و اگر بخوای […]