بدون رو درباسی

من موندم کسایی مثل آقای آذری جهرمی و بقیه مسئولان داخل توییتر چطور و کی می‌خوان مشکلات جوون‌ها رو حل کنن؟ اینجا که توییتر هست و فیلتر و خیلی از اون قشری که می‌خوان بهشون کمک کنند اصلاً اینجا پیداشون نمی‌شه… ما هم که از رو کنجکاوی اومدیم و رصد می‌کنیم و کاری به اون درصد بیکار و مشکل‌دار و شهرستانی نداریم. هر روز هم جمعیت تهران به خاطر همین موضوع بیکاری داره بیشتر می‌شه.

پس چه‌جوری و کی می‌خواد این وضع درست بشه.
من نه می‌خوام خارج از ایران زندگی کنم، نه فرهنگ اونا رو دوست دارم. ولی آرزومه از این تهران لعنتی برم بیرون. بابا اینجا داره می‌ترکه!! یکی نیست به داد ما برسه؟ مسئولینی که همه بالاجبار در تهران به سر می‌برند و اونقدر درگیر مسائل و مشکلات کلان می‌شن که این جزییات به چشم‌شون نمیاد چطور می‌خوان محلل باشند؟

آقای آذری جهرمی لطفاً کارهاتون رو به خارج تهران بسط بدید. بنده به شخصه حاضرم با حداقل حقوق ولی با امنیت شغلی در خارج تهران (هر کجا غیر از این شهر شلوغ و آشفته) فعالیت علمی و تحقیق و توسعه و کدزنی و ساعت‌ها مطالعه در حوزه فناوری اطلاعات رو متحمل بشم ولی از این وانفسا و بی موالاتی بیرون بیام.

همون قدر که شما نگران آینده فرزندانتون هستید ما هم هستیم. منتهی جنس نگرانی شما با مال ما کمی فرق می‌کنه. من نگران این‌ام که بتونم برای آینده شغلی فرزندم کاری بکنم تا مثل من مجبور به هر کاری نشه، شما نگران روش استفاده و مصرف تکنولوژی توسط اونها!

ما هر دو یک درد داریم فقط برای شما از نظر ما سطحی حساب می‌شه و برای ما تا استخون رفته و خم به ابرو نمیاریم، چون از خدا انتظار کمک داریم. اگر هم اینجا برای شما نوشتم چون مدتیه فعالیت شما رو کم و بیش رصد می‌کنم و می‌بینم حداقل در ظاهر می‌خواید کمک کنید و شاید راهی که خدا برای ما قرار داده شما باشید.

من و امثال من دوست داریم کمک کنیم، مؤثر باشیم و آینده خوبی بسازیم ولی مخالف بردگی هستیم. بردگی مدرنی که دیگر انسان‌ها رو شلاق نمی‌زنند تا کار کنند. بلکه با حداقل نیازمندی‌های زندگی راضی‌شان می‌کنند و این انسان‌های راضی خودکار به وظایفشان عمل می‌کنند.

ممنون که تا آخر خواندید.

ابراز

من به نوشتن خیلی علاقه دارم.
جوری که شاید مدت‌ها بنویسم و مواقع عصبانیت با نوشتن آروم بشم.
این در واقع نوعی بروز دادن خویشتن در درون من هست.
آدم‌های دیگه جور دیگه‌ای این کار رو می‌کنن: یکی با اینستاگرام، یکی با کانال، یکی تو گروه و …
اما تمام موارد بالا با همه خوبی‌هایی که دارند، یک نکته منفی هم دارند که در اون شما مفت و مجانی کار می‌کنید. بدون دریافت حقوق!
هیچ فکر کردید چرا اینستاگرام و تلگرام و واتزآپ باید سرویس‌های رایگان در اختیار شما قرار بدهند؟ یا حتی سرویس‌دهنده‌های بلاگ!
این به اون خاطره که امروزه اطلاعات و داده‌های انبوه حرف اول رو در جهان می‌زنند و هر کس بتونه اطلاعات بیشتری از جوامع متعدد بشری، اجزاء و حیوانات و سیارات و … جمع کنه و قدرت بیشتری برای قدرتمندی داره.

از طرفی طی سخنرانی‌های سعید محمدی به این نتیجه رسیدم که من هم باید برای خودم یک برند باشم. خب تا اونجا که می‌دونم اساسی‌ترین نیاز برند، شهرت هست. شهرت از نظر ارضای هوی و هوس، بلکه از لحاظ ساخت برندی که بتوان با آن به کسب درآمد و موفقیت‌ها رسید.
اگر همون انرژی که برای شبکه‌های اجتماعی می‌ذاریم تا دیده بشیم و خودمون رو بروز بدیم تو یه وب سایت شخصی بذاریم خیلی به صرفه تره! چون بک لینک‌ها و جستجوها به نام ما بر می‌گرده و این برامون شهرت می‌سازه و کم‌کم به ساخت برند مفیدی کمک می‌کنه.

امیدوارم همه یه روزی یه سایت شخصی برای خودشون داشته باشند و به هر نحوی که دلشون می‌خواد خودشون رو به دیگران نشون بدن. در این زمینه حتی حاضرم هزینه هم پرداخت کنم و اگر ببینم درخواست‌هایی برای ساخت وبسایت شخصی افراد وجود داشته باشه این کار رو رایگان براشون انجام می‌دم. چون اعتقاد دارم این انرژی و هزینه دوباره به سمتم برمی‌گرده و بلندم می‌کنه به بالاتر از جایی که هستم می‌برتم.

اشتباه شیرین

ساعت ۲ بامداد گوشیم هشدار ساعتش روشن شد و به زور بعد از ۱۰ دقیقه بلندشدم. می‌دونستم خوب درس نخوندم و باید تا ساعت ۸ که موعد امتحان بود، کلی خرخونی می‌کردم بلکه این درس رو نمره خوبی بگیرم.
آخه می‌خوام پژوهش محور بشم. در دانشگاه‌های مجازی سیستم آموزشی، آموزش محور هست و اگر بخوای پژوهش محور بشی باید هر ترم معدل بالای ۱۷ داشته باشی.
من هم که امتحان اولم رو خراب کرده بودم.
بدتر از اون، تصحیح آنی سؤالات و ثبت نمرات توسط استاد بود. البته خودم بسیار تمایل به این کار داشتم و از استاد خواهش کرده بودم. استاد اکرمی نسب هم که درس شبکه‌های پیشرفته رو باهاش برداشته بودم اجابت کرد. مونده بودم تشکر کنم یا … . خدا هم انقدر سریع درخواستت رو اجابت نمی‌کنه!!! خلاصه با دیدن نمره کلی افت روحیه پیدا کردم. قبلش هم با دیدن جواب استاد (که مساله فوت پدر خانومم رو مطرح کرده بودم باهاش) و خیلی صریح گفته بود نتیجه، همون نمره توی برگه است، آمادگی هر نوع رفتار و حالت منفی رو داشتم.
تا ساعت ۵ گیج می‌زدم و فقط روزنامه وار می‌خوندم و رو کاغذ خلاصه می‌کردم.
به فکرم رسید یه صفحه‌ای قرآن بخونم تا آروم بشم. سوره رعد اون صفحه‌ای که آخرش الا بذکرا… تطمئن القلوب بود رو خوندم. اونقدر خوشم اومد که تو اینستا به اشتراک گذاشتمش.
مطالعه رو ادامه دادم ولی باز هم ناامیدی بر من چیره شد. «اصلا این درس به چه درد من می‌خوره»، «نرم امتحان بدم کلاً انصراف بدم»، «ول کن بابا …» و … از طرفی به خودم امید می‌دادم «عجب این مطلب خیلی به دردم می‌خوره»، «این که می‌گه یعنی این و …» ولی انگار یه چیزی کم داشتم و مانع یادگیریم می‌شد. هر بار که برمی‌گشتم مرور کنم حتماً باید به کاغذ و خلاصه‌نویسی‌هام نگاه می‌کردم تا بتونم کامل بیان کنم. هر بار دم امتحان اینجوری‌ام. از طرفی هم مدام خودم رو با چیزهایی که آسون‌تر بود و علاقه داشتم مشغول می‌کردم به بهانه استراحت بینش و فاصله برای مغز!
خلاصه سرتون رو درد نیارم صبحونه رو که خوردم راهی شدم به سمت امتحان. خلاصه‌هام یادم رفت ببرم، کارت ورود به جلسه و ته ذره امیدی که داشتم. ولی باز بازسازی کردم خودم رو، امید دادم. برای خودم این‌طور مرور می‌کردم قضیه رو که اگر از امتحان قبلی نمره می‌گرفتم شاید هیچ وقت به خودم تکون نمی‌دادم. اما من آدمی نبودم که با شکست تکون بدم به خودم! انگار خدا هم این رو می‌دونست…
به دانشگاه که رسیدم اول برای چاپ مجدد کارت ورود به جلسه و مشخص شدن شماره صندلیم رفتم قسمت آموزش. در مورد انصراف از تحصیل هم صحبت کردم و گفت که می‌تونی بعد انصراف درسای پاس کرده رو تطبیق بدی. یه جوونه امید تو دلم وا شد.

طبق راهنمایی‌ یکی از مراقبان صندلی‌ رو پیدا کردم و نشستم. برگه نظرسنجی استاد رو تندتند پر کردم و آماده بودم که تحویلش بدم. مسئول پخش سؤالات سمت من اومد. نام یک درس رو به زبون آورد که برام ناآشنا بود، سریع در جوابش گفتم توزیعی، تعجب کرد و گفت شماره‌ت اشتباهه. بلندشدم و کاپشن‌ام رو از رو صندلی برداشتم تا شماره پشتش رو ببینم. من که مطمئن بودم درسته، برای اینکه خانم مهاجری مطمئن بشه این کار رو کردم. یه نگاه به جلو کرد من هم یه نگاه به برگه‌ داغ تازه از چاپگر دراومده انداختم. ازش پرسیدم امروز ۲۴ام هست؟ اون هم به بقیه نگاه کرد و بعد از کمی فکر متوجه شدیم یک روز زود اومدم. کلی خجالت کشیدم، کلی هم خوشحال شدم.
موقع رفتن هر کسی یه چیزی می‌گفت بهم. «خوش به حالت»، «معلومه خیلی آماده‌ایا» و … نگاه‌ها تعجب‌انگیز (شاید می‌گفتن این چقدر گیجه) و اکثراً با خنده همراه بود. من هم که بلبل زبون. همین‌جوری که رد می‌شدم خودم رو زدم به اون راه و تو صورت یکی که هاج و واج مونده بود و لبخند رو صورتش نقش بسته بود نگاه کردم و گفتم: «می‌گم چرا کسی آشنا نیستا!»
دم در که میومدم بیرون ازم پرسیدن چی شد؟ گفتم یه روز زود اومدم!
این اشتباه شیرین باعث شد امید تو دلم گلبارون کنه. انگار سرنوشتم عوض شد! من می‌تونستم دوباره معدلم رو بالا بکشم. می‌تونستم جلو برم، پیش برم و حرکت کنم. در واقع خیلی زود ناامید شده بودم. هر چند این رو بیشتر فرصت خدا می‌دونستم برای تلاش بیشتر.
اگر امروز رو به عنوان deadline در نظر نمی‌گرفتم هیچ وقت همه فصل‌ها رو مرور نمی‌کردم و یک روز دیگر برای مرور دقیق‌تر نداشتم. این درس بزرگی بود که یاد گرفتم همیشه همه کارهام رو جلوتر انجام بدم. هر چند این نکته رو بارها و بارها از اطرافیان شنیدم و تجربه کردم. ولی این بار فرق می‌کرد. چون اونقدر تاثیر داشت که جز جزءش رو نوشتم…
نکته دیگه که از این اشتباه شیرین متوجه شدم این بود که در اوج ناامیدی و یا حتی امید و یا هیجانات دیگر نباید تمرکزت رو از دست بدی. در واقع برای امتحان اولم هم می‌تونست نمره خوبی بگیرم، ولی این بهونه که پدر خانومم فوت کرده و من در طول ترم نخوندم و از پسرم باید مراقبت می‌کردم و وقت نداشتم و … سد راه تمرکزم شده بود.
البته به نفعم شد. همیشه ضررها حواس آدم رو جمع می‌کنند. باعث می‌شن عادت‌های بدت رو زودتر تغییر بدی. حالا که از شک و دو دلی در اومدم و فهمیدم مشکل اصلی من همون تمرکزی بود که فکر می‌کردم، بهتر می‌تونم زندگی کنم.

کارشناسی ارشد

بعد از مدت‌ها در مقطع کارشناسی ارشد به نتایجی در مورد سیستم آموزشی رسیدم که دو به شک ماندم که ادامه بدم یا خیر؟
سیستمی که امتحان کتبی تنها معیار آن برای احراز صلاحیت است و اگر به مدرک آن نیاز نداشته باشی هیچ نفعی نسبت به دوره های مشابه ندارد. بلکه دوره های عملی خصوصی خیلی بیشتر در کار و استخدام به کار می آید.

لینوکس و دیگر هیچ

بستر ماشین مجازی برای توسعه لاراول (2)

https://aparat.com/v/5Rbzd

نحوه لینک کردن پوشه laravel به یک پوشه از host در virtual box

در سری ۱ این فیلم نحوه نصب و راه اندازی ماشین مجازی virtual box برای توسعه لاراول را توضیح نشان دادم. در این فیلم نحوه تنظیم shared folder برای استفاده مستقیم و توسعه لاراول را نشان می‌دهم. دقت داشته باشید که shaed folder بسیار آسان است منتهی از آنجا که برای استفاده از آن در لینوکس و image ساخته شده توسط turnkey نیاز به نصب برنامه های اضافی است این فیلم را تهیه نمودم. از آنجا که نسخه php در image مربوط به turnkey نسخه ۵ بوده باید آن را ارتقاء دهیم و یک بار این کار را به اشتباه به نسخه ۷.۰ انجام دادم که دوباره به ۷.۲ ارتقاء دادم. (البته برای پروژه مورد نظر من نیاز بود و ممکن است برای کسانی که خارج از این پروژه فیلم را مشاهده می کنند استفاده نشود)
در آخر هم بای shared folder را به صورت اتوماتیک در fstab قرارداد که با این موضوع مشکلاتی داشتم که اگر کسی از دوستان نظری داشت خوشحال می‌شم بشنوم.

بستر ماشین مجازی برای توسعه لاراول (۱)

راه‌های مختلفی برای این منظور وجود دارد:

استفاده از vagrant که پیشنهاد خود لاراول هم می‌باشد

استفاده از docker

استفاده از vps به طور مستقیم

استفاده از xammp و مشابه آن

و …

اما هر کدام مشکلاتی در راه توسعه‌ای که ما پیش گرفتیم دارند.

اول اینکه ما نمی‌خواهیم چند مرحله‌ای بر روی فایل‌ها کار کنیم. (یک بار در سیستم عامل ذخیره کنیم بعد در سرور یا ماشین مجازی انتقال داده شود).

دوم اینکه می‌خواهیم بستر برای همه توسعه‌دهنده‌ها یکسان باشد. (xammp برای ویندوز است و mamp برای mac و lamp برای لینوکس)

سوم اینکه بستر در تمام سیستم‌عامل‌ها قابل اجرا باشد (docker در ویندوز ۱۰ به بعد پشتیبانی می‌شود)

و آخر اینکه ؟؟

برای همین از قابلیت shared folder در virtualbox استفاده می‌کنیم:

پس ابتدا باید virtualbox را نصب نمایید.

سپس از لینک زیر هارد مجازی که می‌توان در آن استفاده کرد دانلود کنید:

https://www.turnkeylinux.org/download?file=turnkey-laravel-14.2-jessie-amd64-vmdk.zip

بعد از دانلود و extract یک ماشین مجازی جدید در virtualbox بسازید و فایل vmdk را به عنوان هارد مجازی برایش انتخاب نمایید. (به دلیل پیش پا افتاده بودن از نوشتن راهنما در این مورد خودداری نمودم ولی به هر حال اگر فکر می‌کنید نیاز به راهمایی دارید comment بگذارید تا بیشتر توضیح دهم)

با اجرای ماشین مجازی یک سری تنظیمات اولیه لازم است که باید انجام دهید.

تا مرحله shared folder در فیلم نشان داده شده است. ولی برای ایجاد قابلیت shared folder دو نکته باید در نظر گرفته شود:

یکی اینکه extension مخصوص virtualbox برای اینکار نصب شود. کافی است virtualbox extension را جستجو نمایید…

دوم اینکه برای نصب virtualgest باید bzip2 نصب باشد و همانطور که در فیل مشاهده می‌کنید به دلیل عدم اتصال به نت یا تحریم از طرف turnkey (دقیق نمی‌دانم) قسمت shared folder را در آینده برایتان می‌سازم و قرار می‌دهم.